نیلوفرانه ها

گاه نوشت های دختری از جنس توت فرنگی ...

نیلوفرانه ها

گاه نوشت های دختری از جنس توت فرنگی ...

تماس سوم:برای ۲ نفس بیشتر؟

«شاید زندگی همین باشد:برای ۲ نفس بیشتر زیستن ۱ نفس پیش از اونو بفروشی»


انقدر از داروخانه این حوالی...مرگ موش خریدم که دواچی فکر میکند من به خاطر تنهایی چشمانم موش پرورش میدهم....(حتی اگه بگی نه!میدونم که سختیها حوصله ی تورم سر برده)....بیچاره دواچی نمیداند..استکانم بوی مرگ موش گرفته...همیشه ارام مینشینم؛با استکانی چای و ۱ قاشق مرگ موش...بعد مثله اینکه دلم پشیمون بشه..پنجره را باز میکنم..و همان استکان را بیرون پنجره میگذارم.فردا صبح با غچه حیاطم پر از قبرهای  کوچک گنجشکانی میشود که برای ۲ نفس بیشتر زندگی کردن ۱ نفس پیش از انرا نیز میی فروشند و بعد از همه ی ای اینها هنوز زنده ام...نفس میکشم و نقش قبر گنجشک تنها نقشیست که بلدم.پرنده بلا خره هم مردنیست .....
(این داستا نو  یه دوستی تعریف میکرد و هروقت که می گفتم فلانی دلم میخواد بمیرم می گفت:۱ بسته مرگ موش بخر بذار پشت پنجره!! انگار ۱۰۰۰ بار میمیری و زنده میشی)

تماس دوم:معرفی نامه!

کی گفت که اتاق من کثیفه؟
از همین اولش بگم:نه عاشقم نه فاِرغ..نه درد دارم ؛نه خوشحالی؛نه اندوه. نه از پشته دیوار های سیاه مینویسم؛ نه از اوج قصه های پریا! من همینجام..پیشه شما...تو همین سرزمین..تو اتاقم زیره کوه لباسهام!چیز زیادی ندارم جز:گوشیه تلفن ام...که گاهی صداهایی که از میون خرخر میشنوم...یه کوله پشتی که فقط دلم به اون خوشه!عروسکهایی یادگا ره دوستیهای گم شده...یه راکت قدیمی که جوابگوی ضربه های من نیست؛cdهایی که همه نمیدونم چرا خط خطی شدن؟!..سازی که هیچوقت خدا مثله خودم کوک نیس.یه کامپیوتر که قبلا ها کامپیوتر بود و الان شده بخاری نفتی!کتابهای کسالت اوری که تنها پناهگاه شیطنت های سره کلاس با شیوا بود(ذوستم).یه پنجره میخوام که چهار طاق باز باشه اما همیشه صدای مامان که:کر شدیم! ببند اونو صدا میره بیرون!...انها همه دارایی من از این دنیای درندشت+ خودم با ۲تا چشمه گنده که به هیچ کار نمیاد!...

تماس اول:مهمون نا خونده نمیخواین؟

«و در اغاز هیچ نبود؛کلمه بود و کلمه نزد خدا بود»
تق تق!سلام.ببخشید شما مهمون ناخونده نمیخواین؟مزاحم نمیخواین؟اهل خوندن چرندیات هستید؟نوشته های نیمه کاره چی؟..نوشته های صد من یه غاز؟..بله؟...چی؟..وقت ندارید؟busy هستید؟به classتون نمیاد؟باحالید؟ما بی حالیم؟weblog فاز نمیده؟اینکاره نیستین؟.....و و  و...؟اها که اینطور!ok خیلی ناراحت شدم...ولی من مینویسم....شده واسه دیواره weblogام مینویسم...شده موشای net میان واسم نظر میدن؛اما مینویسم...مخ میخورم..رو اعصاب میرم...واسه این که بگم منم هستم...اره هستم...