«شاید زندگی همین باشد:برای ۲ نفس بیشتر زیستن ۱ نفس پیش از اونو بفروشی»
!کتابهای کسالت اوری که تنها پناهگاه شیطنت های سره کلاس با شیوا بود(ذوستم).یه پنجره میخوام که چهار طاق باز باشه اما همیشه صدای مامان که:کر شدیم! ببند اونو صدا میره بیرون!...انها همه دارایی من از این دنیای درندشت+ خودم با ۲تا چشمه گنده که به هیچ کار نمیاد!...
...ولی من مینویسم
....شده واسه دیواره weblogام مینویسم...شده موشای net میان واسم نظر میدن؛اما مینویسم...مخ میخورم..رو اعصاب میرم...واسه این که بگم منم هستم...اره هستم...